گاهــــــی دلم برای خودم تنگ میشود..
...نمیدونم چرا اینجوریه که به هرکی میگی دوستت دارم تنهات میزاره
تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری...روبه روم نشستی اما از غریبه کم نداری
روبه روی من نشستی توی چشم تو ستاره...از صدای تو شنیدم که دلت دوستم نداره
دل تو...تو آسمونا من به دنبال دل تو ... تو به دنبال ستاره من به یاد قسم تو
تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری...هرگز از روز جدایی سخنی به لب نیاری
حالا روبه روم نشستی حرف تو فقط جدایی...تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی
تو قسم نخوره بودی یه روز عشق تو میمیره...نور یک ستاره یک شب جای مهتابو میگیره
تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری...روبه رومم نشستی اما از غریبه کم نداری
روبه روی من نشستی توی چشم تو ستاره...از صدای تو شنیدم که دلت دوستم نداره
.:دوستم نداره:.
یادت هست که گفتی: دوستت دارم.
سرم و پایین انداختم و گفتم:نظر لطفته.
سرم و بالا آوردی و تو چشام نگاه کردی و گفتی:نظر لطفم نیست...نظر دلمه...
تکرار اون نگاه نافذ...اون جمله که هیچ وقت برام تکراری نمی شه باعث شد دل منم صاحب نظر بشه و منو مجبور کنه که بهت بگم:منم
دوست دارم.
مگه نگفته بودی "دوست دارم"؟
مگه"دوست نداشتم"؟
پس چرا حالا
تنها هم آغوش من یاد توست
یکی از ما دوتا دروغ می گفت...
ولی هنوز هم همانقدر برایم عزیز هستی که نمی تونم تهمت این دروغگویی رو به تو بزنم...
آری من دروغ می گفتم...!
دروغی به وسعت بی تو ماندن هایم...!
من دوست نداشتم!
من دیوانه وار عاشقت بودم...!
من تو را با ذره ذره وجودم می پرستیدم...!
تو آیا با شقایق بودهای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟
تو آیا قاصدکهای رها را دیدهای هرگز،
که از شرم نبود شادپیغامی،
میان کوچهها سرگشته میچرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی میکند
چیزی نمیخواهد
و چشمان تو آیا سورهای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟
کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنكه او را در آغوش بگيري . پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، و تو خيال ميكردي تا آخر دنيا مي توني هر روز طلوع آفتاب را با او تماشا كني .
رسم روزگاره:
کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، بدون اينكه حتي ردي و نشوني از خودش در دنياي تو به جا بزاره .چه آرزوهايي با او نداشتي ، چه آينده ي زيبايي را با او مي ديدي، فرصت نشد كه فقط يك بار سرت را بر روي شانه هايش بزاري و گريه کنی.
رسم روزگاره:
وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز خوشبختي را در كنار او حس نكردي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي ، دركمال ناباوري مي بيني كه او را در کنارت نيست . چه فكر پوچي بود كه دست در دست او خنده کنان تا اوج آسمان خواهي رفت و او صورتت را پر از بوسه ميکند.
رسم روزگاره:
با خود گفتي اگر اين بار ببينمش دست او را مي گيرم ، خيلي محكم مي گيرم و نمي گذارم كه برود . او بايد براي هميشه پيشم بماند . دستي را گرفتي اما اين دست كيست كه خيلي سرده ؟ تو دست در دست تنهايي دادي . اون دست رهات نمي كنه !
رسم روزگاره:
او که ميرود ، براي هميشه هم مي رود .و آنقدر تنها مي شوي که حتي نام روزها را فراموش ميکني و گذشت زمان را احساس نمي كني ، از صداي تيك تيك ساعت بيزار مي شوي و با آنكه تنگ دل تو شكست اما ماهيش آزاد نشد.
راستی تو كه او را خيلي دوست داري: اگه هنوز باد شمعهایت را خاموش نکرده، اگه هنوز شمع بالهايت را نسوزانده ، اگه هنوز می توانی به او هديه اي ، شاخه گلي بدهي و پس قدر لحظه لحظه ي اين روزها را بدان . او را در آغوش بگير و تا فرصت داري به او بگو :
دوستت دارم
من مي دانم
دلم تا همیشه در وسط ترین
نقطه ی زندگیت جا مانده است ...
جایی بین خواستن و نخواستن ...
جایی بین بودن و نبودن ...
جایی بین رفتن و نرفتن ...
جایی بین ....... این نقطه های خالی ...
جا مانده ام
ادامه مطلب
دیوانه را محبت ارام می کند... مرا محبت تو دیوانه می کند...
آرامتــر تكــانـش دهیــد...
مـَـرگ مَغـــزی شُــده...بــایـد زودتـــر دفــن شــود...
چیـــزی بــَرای اِهـدا هـــم نــدارد...
اِحســـاسَـــم استــــ !
تــــا همیـن دیــروز زنـده بـــود
خـــــودمــ دیـــدمــ ،
كِســـی لِهــــش كــــــرد و رَفــتـــــ..!
ادامه مطلب
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم.
پس ازِ یك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی كه
در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم و تو
در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی وحسرت رها كردم
ادامه مطلب
مرهم به دلت بستم ، غوغای دلم گشتی
باران دلت بودم ، در کوه تنت پنهان
چون چشمه جوشان ، صحرای دلم گشتی
آنگه که زدم پنجه ، برتار دلت ای دوست
موسیقی جانبخش ، رویای دلم گشتی
از شیشه بنا کردند ، بنیان دل تنگت
چون قصر بلورین ، دنیای دلم گشتی
چون شمع شدی سوزان ، برجان و دلم تابان
تا روشنک بزم ، شب های دلم گشتی
صورتگر نوپای ، احوال رخت بودم
چون نقش چلیپای ، دیبای دلم گشتی
در مجمع دلداران ، مختار و رها بودم
چون سلسله مهری ، بر پای دلم گشتی
آزاد و رها بودم ، در بند شدم اینک
شادم که در این محبس، یارای دلم گشتی
ادامه مطلب
اين رسم عاشقي نبود!
ميپذيرم كه اگر عشقت يك بازي بود اين بازي را من باختم...
اين رسمش نبود
تو در اين بازي يك قلب را شكستي...
تو احساس را در وجودم كشتي,تو يك مجرمي جرم تو شكستن يك قلب بي گناه است...
ميپذيرم كه اسير احساسات دروغين تو بودم...
ميخواهم بي خيال باشم نه نميتوانم...
دلم ميخواهد همه چيز را فراموش كنم خاطره هاي تو قلبم را ميسوزاند...
در اين جاده نفسگير بر سر دوراهي ايستاده ام...
انگار راه ديگري جز سوختن نيست...
پس ميسوزم با اينكه لياقت مرا نداشتي...
اگر ميسوزم گر نا اميدم به خاطر سادگي خودم است نه بخاطر تو...
اگر اين روزها پريشانم اگر اين لحظه ها گريانم به خاطر رفتن تو نيست بخاطر قلب بيگناهم است كه چرا اينك در دام تنهايي گرفتار است...
اين رسم عاشقي نبود غريبه ي امروز!
اين رسمش نبود اي بي وفا تو كجا و من كجا؟
من قلبم را راضي ميكنم كه با تنهايي بسازد گر چه ميدانم كه دگر قلبي در سينه ام نمانده...
مَـــن سَــرمــ را بـ ــ ـالا میگیـــرمــ !
چــــونــ بـــ ـــ ـازی را بِــه کســی بــ ــــ ـاختـــمــ کِــــه بـــا خیــ ـــ ــانـت بـُـــرده بــــود
ادامه مطلب
از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!
عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه
معناي واقعي عشق را به من ابراز كردي و آموختي!
آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!
عزيزم به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و
به جز تو كسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ
كسي هست كه عاشق و ديوانه تو مي باشد !
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و
در آغوش خود بفشارم!
اگر خودت در کنارم نباشي باز هم به ياد توام
درياي خشمگين خيالم به دريايي آرام تبديل مي شود زمانيکه کشتي خيالت ازآن مي گذرد
اکنون که نسيم اميدواري وصالت مي وزد تنها خيالم تويي
اين بار با خيالي آسوده سر بر بستر مي نهم زيرا فردا خورشيد به اميد ديدار تو طلوع مي کند
و امشب...
شايد به نام آخرين شب هجران تو در اين دفتر ثبت شود!
تورا دوست ندارم، نه دوست ندارم
اما هنگامي كه نيستي غمگينم
و به آسمان آبي بالا سرت و اختراني كه تورا ميبينن رشك ميبرم
تورا دوست ندارم، اما نميدانم چرا!!
ادامه مطلب
تو ستاره ای هستی در آسمان دلم که هیچگاه خاموش نمیشوی
تو خاطره ای هستی ماندگار در دفتر دلم که فراموش نمیشوی
همیشه تو را در میان قلبم میفشارم تا حس کنی تپشهای قلبی را که یک نفس عاشقانه برایت میتپد
از وقتی آمدی بی خیال تمام غمهای دنیا شدم و تو چه عاشقانه شاد کردی خانه قلبم را
از وقتی آمدی گرم نگه داشتی همیشه آغوشم را ،
عطر تنت پیچیده فضای عاشقانه دلم را
ادامه مطلب
گاهی که نگاهی به اطرافم می کنم
دیوانه می شوم...
از نگاه هایی که هیچکدام شبیه به نگاه تو نیست...
بغض می کنم
چشمانم را می بندم
و به یاد نگاه های عاشقانه ات
قطره اشکی را روانه ی گونه های خشکیده ام می کنم...
حالا آمدی؟
حالا یادت آمد که هستم؟
که تنهایم؟
پس کجا بودی شبی که صدای شکسته شدن قلبم گوشهایم را کر کرده بود؟
همان شبی که رفتی و دل و جانت را سپردی به دیگری...
ادامه مطلب
مهم نیست که چقدر رویا بافته بودم
برای دلم از روزهای بودن تو
مهم نیست که ...
مهم این است که
من دیگر تو را ندارم
و تو دیگر مهربانی های ِ دل من را ...
مهم این است که
من دارم می روم
دارم از همه آن نشانی های ساده
که رد قدم های تو را داشت می روم
جاودانه باشد برایت
هرچه تو جاودانه می خواهی اش
برقرار بماند برایت
لحظه های ِ خوش ِ زیستن ...
وکاش دیگر
برای هیچکس دریغ یک خوب نباشی .
قبل از اینکه به کسی بگی : "دوستت دارم ..."
خوب فکراتو بکن...
چون شاید چراغی رو تو دلش روشن کنی...
که خاموش کردنش به خاموش شدن اون بیانجامه
انتظار! همیشه تا همیشه!
خسته ام از به انتظار هیچ کس نشستن! و خستهء یک راه پر پیچ و خم!
تنها تو شاید بتوانی پایانی باشی برای انتظار! تنها تو!
تو که هنوز چشمانت دروغ گفتن نیاموخته اند!
تو که هنوز نیاموختی لباس بر تن نگاهت بپوشانی!
تو که هنوز چشمانت دروغ لب هایت را فاش می کند!
تو که هنوز کودکی پاک و معصوم!...
و یا شاید....
و یا شاید این انتظار کمی طولانی شود! به اندازهء تمام عمر من!
باورش سخته وقتی عاشق یه صدا بشی
باورش سخته وقتی زبونت میگه دوستش نداری اما دلت نقضش میکنه
باورش سخته وقتی همه ی دلیل زندگیتو تو وجود یه نفر خلاصه میکنی
باورش سخته تحمل همه ی زخم زبوناش به خاطر اینکه دوستش داریی
باورش سخته....
دوستت دارم باورش سخته ولی حقیقت داره!
کسی از دلم خبر ندارد کسی نمی داند در این لحظات دوری و فراق من چه میکشم
کسی نمیداند دردهای انباشته در دلم کاسه صبرم را لبریز کرده و
باز کسی از نگاهم نمی خواند دلتنگم
درد دوری و هجران درد نبود و فراق بر من چیره گشته و من آهسته آهسته
بی تو در تنهایی خواهم مرد...!!!
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...
گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید!!!
باور كن اگر ميدانستي چقدر دوستت دارم از گرماي عشقم آب مي شدي و من اين را نمي خواستم.گذاشتم تو بروي و من بسوزم.چون شعله منم نه تو،عشق تويي و من عاشق. پس گذاشتم تا بروي . خيلي بي انصافي خيلي. وقتي خواستي بروي حتي يك برگ گل ياس يا يك قطره باران يا حتي صداي سنجاقك برايم نگذاشتي بدون هيچ رفتي . بدون هيچ صدا مثل هميشه سربزير و آرام رفتي براي هميشه. اگر همه پروانه ها تو را ببخشند من نمي بخشمت مي داني چرا؟ چون آنوقت تو بر مي گردي و طلب بخشش مي كني و من صميمانه ترين لبخندها را نثارت مي كنم با شكوه ترين محبتها را به پايت مي ريزم مي دانم همه اينها خيال است خيالي کال كه وقت رسيدنش زماني مي خواهد به قطره قطره چكيدن من.
یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم،
چون خرد میشه،
میشکنه،
و آهسته میمیره ...
یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا،
کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره...
یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم ...
یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم
چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره ...
یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم
برو نمیخوام ببینمت
چون زندگیش رو ازش میگیریم ...
یادمون باشه هر موقع خواستیم از کسی جدا بشیم
بهترین راه اینه که بهش بگی برای همیشه خدانگهدار،
شاید طرف مقابلت ناراحت بشه
و قلبش بشکنه ولی بهتر از اینه که منتظر بمونه ...

من به یک احساس خالی دلخوشم
من به گل های خیالی دلخوشم
در کنار سفره اسطوره ها
من به یک ظرف سفالی دلخوشم
مثل اندوه کویر و بغض خاک
با خیال آبسالی دلخوشم
سر نهم بر بالش اندوه خویش
با همین افسرده حالی دل خوشم
در هجوم رنگ در فصل صدا
با بهار نقش قالی دلخوشم
آسمانم: حجم سرد یک قفس
با غم آسوده بالی دلخوشم
گرچه اهل این خیابان نیستم
با هوای این حوالی دلخوشم
برگـ ـ برگـ ـش نکنـ ـیم وبه بـ ـادش ندهیـ ـم
لا اقل لای کتابـ ـ دلمان بگذاریـ ـم
وشبـ ـی چند از ا ن را همـی بخوانیم
ببویـ ـم و ببوسیـ ـم و معطـ ـر بشویـ ـم.....
شایـ ـد از باغچـ ـه ی کوچکـ ـ اندیشه مـ ـان گـ ـل روید
سـَخت است ميـدانــے؟
اينهـَمــــﮧ دِل دَر دُنيـا اسَت كــــﮧ هيچـكُدام
بـَرايَم تـنگ نميشـَوند

گاهــے جُلوُے آینـِﮧ مــے ایستَم...
خُودم را دَر آن میبینَم...
دَست روے ِشانـِﮧ هایَش میگُذارَم...
وَ میگویَم: چـِﮧ تَحَمُلــے دارَد دِلَت...!

تو بــال باز می کنی
بهــ هوای پرواز
من ِ خوش خیــال اما
آغــ ـوش بــ ـاز می کنمــ ـ بــاز!!!

| Design By : RoozGozar.com |





